كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
577
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
سلطنت شود كه راه نيابت و قائم مقامى و شحنگى مملكت فارس بدان جانب ارزانى فرماييم رسانيد . پهلوان مهذّب شرايط اعزاز و اكرام به جاى آورده گفت من بندهء حضرت پادشاه سعيدم و اكنون مملكت للّه الحمد به فرزند ارجمند او كه وارث به حق است رسيده من اين مملكت را كه امانتى است به حضرت وارث مىسپارم و ديگر ممكن است كه رجوع مملكت به سلطان ابو يزيد امرى وضعى باشد . به مجرد رسالت اكتفا نخواهم كرد . لشكر شاه يحيى كه اسباب قلعه گيرى برده بودند هرچند به جدال و قتال و حيله و خدعه كوشش نمودند فايده نداشت . عاقبت خائب و خاسر همراه سلطان ابو يزيد به اصفهان رفتند . و در اين ايام امير غياث الدّين منصور شول سركشى آغاز كرد و سببش آن بود كه سلطان زين العابدين مهمّات مملكت به خال خود امير مجد الدين مظفّر باز گذاشت . امير غياث الدين شول را تقدّم اوشاق بود رخصت طلبيده عازم شولستان شد و جهت استخلاص اموال و نسق احوال رجال و ابطال فصلى درنگ كرده هرچند به احضار آن بزرگ مثال صادر شد در امتثال تقاعد نمود . عاقبت با جمعى كثير متوجه اصفهان شد و موادّ فساد را تحريك داده نيران فتنه را مشتعل ساخت و سلطان ابو يزيد را كه مأيوس از ابرقوه بازگشته بود اغوا و اغرا نمود . امّا فايده از آن نبود « 1 » و سلطان ابو يزيد با وجود علّو نسب و عرق سلطنت هيچ كار او پيش نرفت و دائما سرگردان بود . احوال سلطان احمد مظفرى سلطان زين العابدين اگرچه به موجب وصيت پدر مملكت كرمان را به سلطان عماد الدّين احمد رجوع فرمود امّا نمىخواست كه به كلّى از تصرف او بيرون
--> ( 1 ) . ايضا : « سلطان ابو يزيد مأيوس از ظاهر ابرقوه بازگشته بود . هر لحظه اغواى او مىكرد . اما به واسطهء نكث عهود در همه محلى منكوب و مغلوب مىآمد . »